الکامپ 14 Close
تبلیغات در بلاگ اسکای
یکشنبه 17 شهریور ماه سال 1387

     ========================  

 مازیارستان با شعر  آپارتمان   به روز است 

 ========================

 

 

1)این داستان واقعی ست  و تمام نامها حقیقی اند.

2) نام ها شخصیت های ادبی اند و منظور جایگاه اجتماعی انسان ها نیست ، گرچه گاهی از روی عصبانیت نقدی بر تفکرات بور‍ژوا گرنمایانه بعضی ها زده شده!!!

3)اینجا با کسی تعارف نکرده ام ، هر کس جراتش را ندارد، نخواند.

4)احترام تمام پیشکسوتان سر جا، ولی ادبیات این نوع چیزها سرش نمی شود.

5)باید بعد از چند سال وبلاگ نویسی یک فریاد میزدم.

در دوره ای که شاعر برای چاپ کتاب و حتا درج اثارش در مجلات با مشکلات عدیده ای روبروست و گاه حتا به هیچ وجه قادر به چنین کاری نیست ، وبلاگ های ادبی بخش اعظمی از رسالت اطلاع رسانی شعر را به دوش می کشند. در این عرصه شاعران و نویسندگان و منتقدان خوشنام و گمنامی را می بینیم که مشغول فعالیت هستند و بسیار جدی تر از مقوله نشریات به راه خود ادامه می دهند. این موضوع از نیمه دوم دهه هشتاد وسعتی همه جانبه گرفته و نام های جدیدی را بر سر زبان ها انداخته که شاید تا پیش از این چندان جای پای محکمی در ادبیات ژورنالیستی نتوانسته بودند برای خود دست و پا کنند ، ولی امروز به پشتوانه خوشان، ماحصل تلاش شان را عرضه می نمایند و اصطلاحن شیپور خودشان شده اند. اما متاسفانه هنوز اکثر منتقدان (تا انجایی که من می دانم) با دیدی سنتی و متحجر و عقیم  در حال نقد و تعریف و تمجید از شاعرانی هستند که کتابی چاپ کرده اند، این در حالی ست که موفق ترین شاعران امروز مملکت ما اکثرن یا بدون کتاب هستند یا کتاب جدیدی ندارند و در گذشته کتابی چاپ کرده اند. با این حال متاسفانه منتقدان هنوز معیار سنجش را بر روی چیزی چاپ شده قرار می دهند و درباره اثار یک شاعر وبلاگ نویس حاضر نیستند به صراحت صبحت کنند. این چنین دیدگاهی به بحران شعر در ایران و عدم گسترش معیارهای تازه بیش از پیش دامن می زند و سبب می گردد که شعر امروز از جایگاه واقعی خودش عقب تر قرار گیرد و اصطلاحن به روز نباشد.منتقدان عقیم دارند به بحران ((کتاب)) و ((سانسور)) و ((عدم چاپ)) بیشتر دامن می زنند و معیار سنجش شعر را چیزی می سازند که یا بی خاصیت است یا بی خاصیتش کرده اند!!! منتقدان عقیم فقط می توانند درباره کتاب های عقیم بنویسند و کاری ندارند که شعر در حوزه وبلاگ ها دارد به کجا می رود؟ می توان بیش از صد نام را عنوان کنم که در حوزه وبلاگ ها دارند جدی کار می کنند و دریغ از اینکه یکی از این منتقدان به اصطلاح برجسته!!! خطی برایشان بنویسد. اما کار به این جا هم تمام نمی شود. این درد منتقد بود ، ولی دردی بزرگتر هم وجود دارد که بعضی از شاعران صاحب نام هم درباره این عده سکوت کرده اند و گرچه در این فضای مجازی حضور دارند ، ولی خودشان را در برج عاج  و جدا از این جمعیت می دانند.انها در خانه خرابه خیالی خویش نشسته اند و فکر می کنند تمام قله های شعر فارسی را در نوردیده اند و احتیاجی به گفتگو با نسل جوانتر ندارند. بعضی ها هم که انگار حضور در این فضا را کثر شان می دانند. بعضی از شاعران جوانتر نیز که یکی دو تا مجموعه چاپ کرده اند انگار جو زده شده اند و به هم نسلان خود می گویند پیف پیف... البته استثناهایی همچون تیرداد نصری ، مهرداد فلاح ، جلیل قیصری ، مهرداد عارفانی ، بهزاد خواجات و ... نیز وجود دارند که بدون هیچگونه ترسی هرچه را که دارند وسط گذاشته اند و مشغول گفتگو شده اند و درست همین است، چون شاعر که چیزی برای از دست دادن ندارد....اینان هر چند به خوبی بر این نکته اگاهند که ممکن است با انتقادات تند و تیز روبرو شوند ، ولی از معرکه در نرفته اند مثل بعضی ها ... اشتباهات را می پذیرند و خود را نه استاد ، بلکه همشاگردی دیگران می دانند. شاعرانی هم همچون ابوالفضل پاشا ، حافظ موسوی و افاق شوهانی و ... نیز کم و بیش حضور می یابند و البته کمرنگ تر و از دورتر و با احتیاط تر که البته باید منتظر ماند که ایا کاملن وارد گود می شوند و با نسل بعد از خود گفتگو می کنند یا که خیر؟ اما به هر حال این دسته از شاعران بسیار کم هستند ... ان سوی معرکه نام های زیادتری قرار دارد. منظور کسانی است که در برج عاج نشسته اند.

ادم هایی مثل باباچاهی، ششمس لنگرودی و احمدرضا احمدی و... یک نفر دیگر است که وبلاگشان را اداره می کند و ادم را یاد  شرکت های بزرگ و معتبری می اندازند که هیچوقت نمی شود مدیرعاملش را دید!!! برای دیدن این اقایان حتا نمی شود وقت قبلی گرفت!!!انها انجایند مثل اینکه! روی قله ی شعر فارسی! هیچ احتیاجی به گفتگو با نسل بعد از خود ندارند. پدران مایند. پدر شعر فارسی معاصر...فقط باید با منشی انها صحبت کرد و تمجید استاد نمود...

بعضی ها هم مثل علی عبدالرضایی هستند و سر از هر سایتی در می اورند و کار شعر هم می کنند، ولی گفتگو نمی کنند. چرا؟ نمی دانید چرا؟ عبدالرضایی ایا جرات ندارد مثلا مثل فلاح هر چه را دارد بگذارد وسط و به گفتگو وارد شود یا دلیل دیگری دارد؟ فکر می کنم بعضی ها مثل او هنوز دارند مزه مزه می کنند بیایند یا که نه؟ به هر حال هر شاعر حرفی برای زدن دارد و عبدالرضایی هم نباید فکر کند که درست نیست با بچه ها سر و کله بزند!!! احتمالا او از این اخلاق ها ندارد... فقط شک دارم شجاعتش را از دست داده یا که خیر؟ بهتر است درباره بعضی ها مثل او زود قضاوت نکنیم و منتظر بمانیم...

اینجای قصه خیلی سوزناک است! بعضی از شاعران هم نسل ما هستند ، همچون خانم روجا چمنکار که احتمالا فکر می کنند چون چند تا نقد روی اثارشان نوشته شده و کتابی چاپ کرده اند و چند نفر به به و چه چه کرده اند از انها ،می توانند کامنت نقد من بدبخت گمنام که 2 صفحه نوشته بودم را به راحتی حذف کنند و نمایش ندهند ، چون اثرشان را نپسندیده ام!!!(البته شاید الان یادشان نیاید و انکار کنند ، ولی اصلا مهم نیست). یا شیدا محمدی که الان امریکا هست و چون در شبکه voa مصاحبه داشته و احتمالن از نظر خودشان بهترین شاعر ایران و حتا جهان هستند ، فرصت ندارند با هم وطنان شاعر عقب افتاده مملکتشان به گفتگو بنشینند و این در حد کلاس ایشان نیست خب... خیلی از این دسته ادم ها هم سایت دارند و فقط یاشعر خودشان را به روز می کنند و بخش نظر سنجی ندارند یا شعرهای نیما و اخوان و شاملو و خودشان را!!! البته تحت این عنوان: ((شعر امروز ایران)).

بعضی ها هم مثل خانم ها رزا جمالی و پگاه احمدی سایت دارند چون سایت داشته باشند. هیچ فعالیت و رغبتی برای گفتگو بانسل وبلاگ نویسان دهه هشتاد ندارند و اثارشان همان است که بود. اما در مجلات همواره از انان به عنوان بهترین شاعران زن ایران نام برده می شود. این در حالی ست که ما وبلاگ نویسان ادبی می دانیم که به وفور می توان شاعران زن با استعداد تری را در فضای مجازی حال حاضر  نسبت به انان پیدا نمود که فعال تر و جدی تر هستند.

شما که انتظار ندارید درباره براهنی و رویایی هم صحبت کنم؟ ولی باور کنید اگر شاملو زنده بود او را هم متهم می کردم... چون شاعرحرفه ای  وظایفی دارد!!!

بعضی ها هم اصلا سر و کله شان پیدا نیست مثل محمد ازرم و شمس اقاجانی و کورش همه خانی و هیوا مسیح و رضا چایچی و مسعود احمدی و هرمز علیپور و .... 

این تازه بخشی از واقعیت است و هر چند تلخ... اما من ترسی از گفتن ندارم. شاعر که نمی ترسد! یادمان هم نمی رود که مثلا مسعود احمدی درباره شعر دهه هفتاد چه نظری همین ۲ ماه پیش در روزنامه اعتماد ملی داد و همه را مزخرف خواند. البته مسعوداحمدی درباره دهه ۷۰ که جاافتاده تر است اینگونه نظر داد و احتمالا اثارش را از روی اجبار در شب شعرهای ان دهه شنیده بود و یا از روی کتاب های تقدیم شده خوانده بود. ولی حالا نمی دانم او و امثال او می خواهند درباره شعر بچه های نسل هشتاد  چی نظر بدهند؟ مسعود احمدی جوری در اعتماد ملی حرف زد که انگار خودش شعر را تمام کرده است... متاسفانه این خودبرتربینی در ادبیات ما دارد اپیدمی  می شود. خدا نکند از شاعری تعریف کنی. فردا باید وقت بگیری تا ببینی اش. متاسفانه بعضی از پیشکسوتان چون فضای ژورنالیستی را خالی دیده اند و خبری از حضور همه جانبه در این بخش وجود ندارد و فقط خودشان در روزنامه ها جایگاهی برای درج مقالات دارند ، هر چه دل تنگشان می خواهد می گویند و کسی هم جلودارشان نیست. مثلا همین مسعود احمدی که فقط فحش نداد به دهه هفتادی و البته منظور از دهه هفتاد اخرین تحول شعری ایران بود. موضوع بر روی شعر امروز ایران بود و صحبت از شعر دهه هفتاد. وای... وای... خدا نکند ما به چیزی عادت کنیم. تا نخ نما نشود و از ان متنفر نشویم ولش نمی کنیم! هیچ چیز جدیدی را هم نمی بینیم. مثلا همین مسعود احمدی انگار هفت-هشت سال است هیچ اثری نخوانده و اثار تازه اش مربوط به سال های ۷۶-۷۷ است!!! حال باید پرسید اقای مسعود احمدی یعنی ادبیات ما ۱۰ سال عقب مانده است؟  خودت در این ۱۰ سال چقدر خواستی ادبیات را جلو ببری؟ خودت چه کار کردی؟ بگذریم؟  باشد از این هم می گذریم...

اصلن بی خیال!!! همه اینها را بی خیال... مهم این است که نسلی جدید در ادبیات ایران شکل گرفته است که دارد از گذشتگان خود جدی تر می نویسد و از سوی نسل گذشته تقریبن طرد شده است. باید به کسی خسته نباشد گفت که در این عرصه فعال است ، پز نمی دهد ، از دماغ فیل نیافتاده است،شعر ایران را در فضایی جوان دوباره می خواهد ادامه دهد.دم کسی که از برج عاج خود به زیر اید و با بچه های نسل جدید شعر همراه شود و ثابت کند که من اشتباه کرده ام هم گرم... خوشحال می شوم دوستانی را که به باد انتقاد گرفتم ، در عمل گفتگو به همه ثابت کنند که  من اشتباه کرده ام و تمام این حرف ها توهم بود... از باباچاهی بگیر تا به پایین...

خلاصه اینکه این فضا جدی تر از ان است که هر کس جرات کند واردش شود. شاعران پر افاده و منتقدان عقیم را بی خیال ، شعر دارد در اینجا نفس می کشد. در نسلی از وبلاگ نویسان ادبی دهه هشتاد... نسلی که چند با تجربه و لشگری جوان به راه انداخته اند و تاخت می کنند...