رامتین زارع: نابغه ای که شاید نمی داند نابغه است!
او را در همین وبگردی های بی سر و صدایم پیدا کرده ام. یکی از همان بمب هایی که قرار است منفجر شود. نه تا به حال او را دیده ام و نه می شناسمش. او از سال 82 که وبلاگش راه افتاده کلی شعر نوشته. شعر ضعیف هم خیلی دارد. غزل، مثنوی، سپید، طنز و...ولی وقتی شعر خوب می نویسد ، موبه تن ادم سیخ می شود. وقتی خودش را می نویسد و جوری می نویسد که مال خود اوست، می فهمیم با شاعری جسور طرفیم که اگر مثل خیلی از شاعران ایرانی دچار مرگ زودرس نشود و خودش را کشف کند، می تواند بدل به یکی از شاعران موفق معاصر شود(شاید). که همه اینها حدس و گمان است. اما چیزی که قطعی به نظر می رسد ، این است که او در 5 سال اخیر حداقل بیش از 10 شعر خیلی موفق داشته که همین برای صحبت کردن ازاو کافی ست. البته بعضی از دوستان فکر می کنند منظور از شعر خوب، شعری ست که با انفجار بمب اتم بربابری کند و بعضی های دیگر هم فکر می کنند که شعر خوب باید اینه تمام نمای تئوری های بارت و دریدا و فوکو و... باشد و اگر نتوانست انها را دهن متبادر کند،مزخرف است. بعضی ها هم فکر می کنند شعر خوب را اعضا باند وجناح و تیم و ... خودشان فقط می گویند و لاغیر. ولی منظور من از شعر خوب هیچکدام اینها نیست. منظور شعری ست که در عین سادگی، چنان جسورانه عمل کند که ما غافلگیر شویم. شعر خوبی که تازگی اش در عجیب و غریب بودنش نیست ، بلکه رمز نو بودنش در اجراهای جدید و قابل تصور از جهان پیرامون قرار دارد.جسارت رامتین زارع را زمانی می شود درک کرد که با شعر کوتاهی چون این برخورد نمود و از خود پرسید : شاعر این شعر کوتاه کیست؟ چه قصدی از این شعر داشته و چطور جرئت کرده نام شعر را بر این نوشته بگذارد؟
«عملیات انتحاری من
ترکاندن جوشهای سرسفیدم است
جلوی وزارت دولت»
رامتین زارع در کارهای موفقش با به چالش کشیدن بنیان های مرسوم و مالوف، در چهارچوب های روایی و به شیوه خودش ، و با تکیه بر عناصر طنز ، جزیی نگری، و با عینیت گرایی کامل ، جهان پیرامون خود را به چالش می کشد و دیدگاهی انتقادی به عصر خود دارد. از مهمترین نکات اشعار او می توان به سادگی زبانی و ژرفای معنایی اثرش اشاره کرد. وی با به دور انداختن راوی- شاعر ، و جایگزینی راوی – کاراکتر در اثارش گامی موثر در نو کردن متونش برداشته که به نوبه خود یکی از شاخصه های اساسی شعر دهه هشتاد است. به هر حال ذهنیت و ذهنی گرایی یکی از بیماری های شعر امروز است و به نظر می رسد ذهنی گرایی در این دوره از تاریخ( ونه در دوره های دیگر) چندان به کار شعر نمی اید و شاعران جدید ایران می خواهند پس از قرن ها سلطه ی ذهنیت و ذهنی گرایی بر شعر ایران و حتی جهان ، مزه و طعم عینیت و عینی گرایی را زیر زبان و در درون شعر خود احساس کنند که این به اعتقاد من مهم ترین دستاورد نسل هشتاد برای شعر ایران است :
«محبوب من
ای عشقت برای من محترم
راست بگو
در تنهایی چندبار گوز میدهی
آیا چس یواشکیات خانواده را بیاعتماد نمیکند
توسط پنجره
آیا تو ان نمیکنی
آیا کونت را با دست چپت نمیشویی
چهطور دستت را بگیرم
تو عشق منی فقط عشق منی
چرا بدنت مو در میآورد
سوگند میخورم تا شانزده سالگی نمیدانستم
شما هم مو دارید
پشم دارید
میرینید
گوز میدهید
چس میدهید»
وی در شعرهایش گاهی انقدر عصاینگر است که می ترسیم به ما هم پرخاش کند! اما شعر او نمای نزدیکی از جامعه امروز ایران است و این عصیان چندان بی دلیل نیست و به راستی او را باید در بعضی از شعرهایش فرزند زمانه خویش نام نهاد. شاید این شعر در نگاه اول خیلی ساده و فقط فحاشی به نظر برسد، اما در واقع اینگونه نیست و راوی دارد درباره چیزی صحبت می کند که حقیقت دارد. او در این شعر، زشتی ها و نا دیدنی های عشق خود را به تصویر می کشد و نشان می دهد که عشقش انسانی است و نه عشق افلاطونی. او دارد درباره کسی حرف می زند که عشق اوست و تعجب می کند از اینکه پیش از بلوغ تصور دیگری درباره زنان داشته است. روایت های منسجم و به دور از هنجارگریزی ها و گسست های کلیشه ای در شعرهای موفق وی یکی از نقاط مثبت کارنامه اش می باشد که سبب گردیده، کاراکترهای او تا انجا که امکان دارد واقعی وقابل لمس به نظر برسند. البته گاهی او با زیرکی معناهای مختلفی را در یک شعرکنار هم قرار می دهد که به راحتی نمی توان انها را از هم جدا کرد. مثلا شعر درخت، حکایت درختی ست که از روستا به شهر اورده اند ودر عین حال می تواند حکایت انسانی نیز باشد که سرنوشتش چنین مهاجرتی ست:
«بچه بود
از روستا که آوردند
لباس گل گلی داشت
بعد تیپ سبز رنگی زد
بعد تیپ های مختلفی را تجربه کرد
بعد لخت شد
...
بعد لباس گل گلی داشت
اما قبلش
از روستا نیامده بود
درخت»
او با زیرکی در این شعر ، دو روایت را در کنار هم قرار می دهد ، بدون اینکه بتوان انها را از هم جدا کرد و با جسارت محتوایی همچون مهاجرت روستاییان به شهر را پیش می کشد و با طنزی زیبا بیان می کند که وقتی دیرزمانی از این مهاجرت می گذرد، این روستایی دیگر انکار می کند گذشته اش را و می گوید قبلا از روستا نیامده! چنین اجراها و محتواهای بومی و دم دستی ای که وی در اثارش به کرات از انها استفاده می کند، سبب گردیده که متونش از بار عاطفی بالایی برخوردار باشند و مخاطب به خوبی بتواند با نوشته هایش ارتباط برقرار کند.او در شعرهای موفقش از گنده گویی، پیچیده گویی، پست مدرن بازی های الکی از نوع ایرانی، زبان بازی های بیهوده و ریسمان بازی و شعبده بازی با زبان و... می گریزد، و شعر را در نهایت سادگی به اجرا در می اورد.شاید مهمترین شاخصه اثار خوب او را باید در عینیت گرایی و پرهیز از تصاویر ذهنی عنوان نمود. جایی که او ذهنی گرایی و زبان بازی را کنار می کذارد ، ما مشاهده می کنیم که شعرهای موفقش سر بر می کنند:
«چه قدر حلال زاده ای
اتفاقن همین الان ...
...
یعنی وقتی فکرم نیست
یعنی وقتی صحبتم نیست
چه قدر حرام زاده ای ؟
یعنی تمام لحظات تقریبن»
او به راحتی عقاید و خرافه ها را به سخره می گیرد برای استفاده ار لحن های تند و گاه زننده ابایی ندارد. او در شعر بالا مسئله حلال زاده بودن و از راه رسیدن و اتفاقا همین الان صحبتت بود و... را به راحتی مسخره می کند و در عین حال خیلی ظریف ، متاسفانه فرهنگ چاپلوسی ما را زیر سئوال می برد. فرهنگی که همواره با تملق و به به وچه چه کردن و هندوانه زیر بغل گذاشتن به هر طریقی همراه است. فرهنگی که متاسفانه و از قضا توی این فضای مجازی شعر تا دلت بخواهد پر است.
البته بعضی از شعرهای او در میانه راه عینیت و ذهنیت قرار می گیرند و او مجبور می شود حرکات زبانی نمایشی ای را به اجرا در اورد و در اینجاست که کمی از نو بودن و بکربودن شعرهای زارع کم می شود، ولی با اینحال شعرجرئت و جسارت را خودش را حفظ می کند و مولفه های دیگر همچنان بار تازگی شعر را به دوش می کشند:
«مرد در کار خانه کار می کند
زن در خانه کار می کند
مرد یک بار بیش تر کار می کند
زن اگر به زبان ته دیگ ماکارونی حرف بزند
مرد شاشش بوی خورشت کرفس میدهد
زن لیوان را چای می کند
مرد لیوان را خای می کند
یعنی اندازه ی (( ل )) تهش می ماند
زن دامنش ۶۹ چین دارد
مرد می بیند بغل دستی دارد
زن دگی قاعده گی حامله گی با کره گی
مردگی خان گی ترکیدگی دوزندگی
مرد هر ۴ روز ریش می زند
زن کف وسط اتاق می کند
مرد می کشد
زن باردار است
مرد باردار است
زن می کشد
......
......
......»
به هر حال همانطور که گفتم، رامتین زارع، شعر ضعیف خیلی بیشتر از شعر قوی دارد و این اواخر نیز کمی از قدرت کارهایش کاسته شده است و به نظر می رسد خودش را باور نکرده است و نمی داند که کیست، بنابراین وی اگر می خواهد از این پس در سطح اول شعر گام بردارد ، باید از نوشته های ضعیف خود دل بکند و انها را شاید به کناری بیاندازد و به چیزی بپردازد که می تواند او را ویژه و متفاوت جلوه دهد. او باید بعد از این حواسش به نوشته هایش بیشتر از اینها جمع باشد و هر چیزی را ارائه ندهد، وگرنه می شود به حرفه ای بودن او شک کرد.وی باید بیش از پیش به مولفه های منحصربه فرد شعر خود و دوره خود، از جمله عینیت و عینیت گرایی اگاهی پیدا کند و بداند که چشم هایی هستند که او را می بینند و پیدایش می کنند، از این رهگذر برای او ارزوی موفقیت می کنم و امیدوارم از این پس حرفه ای تر و با تعمق بیشتری به مقوله شعر بنگرد و خود را باور کند.در پایان با هم شعر کوتاه دیگری از او را می خوانیم:
«من اگر برخیزم
تو اگر برخیزی
همه بر می خیزند
وقتی سرود ملی جمهوری اسلامی ایران قرائت شد»
و البته یک شعر بلند از او که با کلیت ساختاری اش چندان موافق نیستم ، ولی چه کنم که باز هم می شود چهره شاعر موفق را در ان دید:
من عراقم
تو اگر ایرانی
به من بچسب
تا با هم عرق بکنیم.
اگر همینطور تا آخر
کش ورها بخواهند بچسبند
جزیره شدهاند!
وقتی دورم هستی. خشکیایم
وقتی بغلم هستی. شبه جزیرهایم
رفیقم هم بیاورم
فدراتیو عرقستانی!
عرق ملی
همان ما الشعیر بدون الکل است
که توی مغازه
مغزت را عاجز نمیکند
بعد
به تو میگویند: الجزیی کثافت!
من اگر بشوم
تو اگر بشوی
همه میشوند.
شهید همت. شهید باکری. شهید شرع پسند.
لبانت شیمیایی میکند
و آتش بازوانت
آنقدر داغ است
که خیابانها عقب نشینی میکنند
شهرداری مدیون توست.
کش ها هم دیگر را هل میدهند
با نوار قلبی هم ور میروند
چند تایی شان در آفریقا آنفاکتوس میکنند!
بوی کود شیمیایی و ادکلن
مرزها را مهدود کرده
و این در چار پنجم مجلس
به تصویب نرسیده بوده.
:هو آمریکا انقد هل نده
:هو ایران خودت هل نده.
وقتی دو رییس جمهور
سر مرز میایستند
ما هم سایهای هستیم
ولی هم آفتابی بهتر است
:آقای رییس جمهور برای گرمی هوا چه تدبیری اندیشیدهاید؟
مرز درخت. ریشه است در زمین
درخت هم
سایهی متجاوزیست.
من عراقم
تو اگر ایرانی
من چسبیدهام به تو
تا مادران شهیدت
عرق از چشمشان بریزد
تا تنگهی هرمز یک آن به خود بیاید
تا خلیج الفارس الپارس بشود.
تا کوهان های شتر افق را تغییر میدهند
مارها مرزهای سیارند.
عرقستانیهای تجزیه طلب
اعتقادشان مارستان بود
کویر ترکستان بود.
سر مرز دو درخت
سایه
از قضا ما به هم خوردیم
معاشقه عربستان شد.
چند کش در کش ور
چند ور در کش ور
این عاقبت کش ور رفتن است.
من عراقم
تو اگر ایرانی
تو چسبیدهای به من
و هی هل میدهی.
من اگر عرق
تو اگر عرق
همه عرق میکنند.
مهرداد فلاح:
با شعر های این شاعر آشنا هستم و زمانی در وبلاگش برایش چیزی نوشته هم بودم.به نظرم چیزی که در شعر های او چشم گیر است ، نوعی طنز متمایل به هزل باشد.دریافت های خلاقی دارد ،ولی هنوز در زبان و فرم شعر پختگی به دست نیاورده...
ابوالفضل حسنی:
باشعرشماره 4) تریلی به روز است


