مستند حیات وحش (حیات) مستند حیات وحش (حیات)
محبوبترین و جدیدترین مستند جهان
کیفیت عالی زیرنویس فارسی اورجینال
سریال شب به شب
خرید سریال های دوبله شبکه فارسی 1
تحویل 1 روزه تضمینی سفارشات تهران
X
تبلیغات در بلاگ اسکای
جمعه 6 شهریور ماه سال 1388

 

              "پازل روایتی" در آثار "رضا خاتمی"  

 

                 و عبور از مرحله "جادوگری"

  

 

عنصر روایت چنان پیچیده شده که فقط می‎توان به بخش کوچکی از آن دست یافت؛ در واقع دوران ما، عصر مرگ روایت‎های بلند است. "ابرراوی"ها هم مرده‎اند. دیگر کسی مثل اکتاویو پاز نمی‎تواند شعری همچون "سنگ آفتاب" تولید کند یا شعر زن دیگر با پدیده‎ای همچون فرخزاد روبرو نخواهد شد که "اینک منم زنی تنها ..." را به مخاطبان عرضه نماید. روایت‎ها تکه‎تکه شده و جای خود را به خرده‎روایت‎ها داده‎اند. این تجزیه روایی تا آنجایی پیش می‎رود که باید روایت را به مثابه یک کل منسجم و متحد به فراموشی سپرد و نوعی پازل‎روایتی را مد نظر قرار داد. اگر در نقد و تحلیل شعر"نو" (به معنای جدید)، بخواهیم عنصر "روایت" را موشکافی کنیم، به سبب همین تجزیه سریع و روزافزون "روایت"، در نهایت به متونی دست خواهیم یافت که هیچ نوع پایگاه شاعرانه‎ای ندارند. فقط به شکل نوشته‎های روزانه‎ای هستند که در عین سادگی و عینیت ، به طور گسترده‎ای به نثر تمایل دارند و تن به شعر نمی‎دهند.

شاید در دنیای مجازی بتوان یکی از مهمترین نمونه این نوع از شعرها را آثار "رضا خاتمی" عنوان کرد.

 اما با نگاهی کلی به آثار همین شاعر نیز می‎توان به خوبی دریافت که اگرچه در این متون، روایت به عنوان یک امر کلی دیگر وجود ندارد، اما با در کنار هم قرار گرفتن بخشی از متون، یک "پازل‎روایتی" ایجاد می‎شود که بسیار پیچیده‎تر از "روایت" به شکل سنتی خود است.

پازل نوعی بازی کودکان است و آنان با تکه‎هایی پراکنده و زیاد، سعی بر درست کردن شکلی از پیش تعیین شده را دارند. کودکان تکه‎های مشابه را در کنار یکدیگر قرار می‎دهند تا در نهایت به شکل اصلی که از پیش توسط طراحان این بازی طراحی شده دست یابند. اما در "پازل‎روایی شعر" قضیه کمی فرق می‎کند. قبلا روایت در حکم نقاشی یا عکاسی یا به شکل مدرنتری در حکم سینما بود. یعنی یک کل روایی را می‎شد به خوبی در درون یک متن به تصویر کشید. وقتی نیما "قنوس" را می‎نوشت، مسلما با تکیه بر روایتی بود که از پیش مد نظر داشت: «روایتی مبتنی بر افسانه و خوانش جدیدی از جهان امروز.» وقتی ناظم حکمت ، شعر بلند "به زردی کاه" را می‎نویسد، در واقع یک نوع تصویر بلند سینمایی را ارائه می‎دهد که حوادث سیاسی و اجتماعی دورانی خاص را با خود به همراه دارد. روایت از جایی دورتر آغاز و در جایی نزدیک‎تر به پایان می‎رسد. "روایت" زمانی بلندتر از حال و کوتاه‎تر از آینده دارد. به گذشته‎برمیگردد و می‎تواند زمان‎ها را در هم بیامیزد. این در واقع توانایی یک "ابرراوی" است که می‎تواند بر چند زمان تسلط داشته باشد. حتی ما در شعر "ابرشلوارپوش" مایاکوفسکی با پدید‎ه‎ای پیچیده‎تر، همچون لامکانی روبرو هستیم، راوی «و کاراکتر اصلی متن»، می‎تواند در هر لحظه جایی خاص باشد و شکم جهان را جر بدهد از اینجا تا آلاسکا یا با پدری ویژه و ابرقدرت نیز مکالمه کند. اما در شعر پیش از ما قضیه به اینجا هم ختم نمی‎شود، ما شاهد هستیم که لورکا در «مرثیه‎ای برای ایگناسیو» زمان را برای مدت نامعلومی بر روی عدد 5 عصر متوقف می‎کند و اجازه نمی‎دهد که زمان به خاطر مرگ ایگناسیو دیگر حرکتی داشته باشد. اینها در واقع نمونه‎های مطرح و دم‎دستی از آن نوع روایت‎هاست که کلی منسجم را در بر می‎گردد و می‎تواند با اتکا به ذات خویش، شعریتش را هویدا کند. اما برای اینکه شاعر به یک روایت کلی و بزرگ دست پیدا کند نیازمند ابزاری خاص است، مهمترین این ابزارها در واقع نوعی "جادوگری" است. جادوی "تغییر اجسام" مثل بیدی از بلور یا سپیداری از آب در شعر پاز، جادوی "بر هم ریختن منطق زمانی" همچون دست دادن نوزده سالگی  با چهل سالگی در شعر حکمت، جادوی "توقف زمان در ساعت پنج عصر" در شعر لورکا، یا جادوی "منطق مکالمه با ماوراالطبیعیه" در شعر مایاکوفسکی و...و... و جادوهای دیگر. در واقع برای ارائه یک روایت کلی باید از طریق یک نوع جادو اقدام به روایت نمایی، اما با ظهور شعر جدید مبتنی بر خرده‎روایت‎ها که می‎توان در نمونه‎های غربی‎اش تا حدی (و نه به طور صریح) به اونگارتی، براتیگان، بوکوفسکی، ژاک‎پره‎ور، شیمبوروسکا و ... چشم داشت، دیگر نمی‎توان با جادوگری و روایت‎های کلی سر و کار داشت. با بسط و گسترش رادیکالیسم در دنیای امروز، در تمامی زمینه‎ها همه چیز قطعه قطعه و کوچک می‎شود. به نظر می‎رسد که "جهان شعر" بعد از طی یک مرحله بلند انبساطی، اینک دیگر حالتی انقباضی را در پیش گرفته باشد.

دیگر نمی‎توان از یک متن، خواستار ارائه دقیقی از یک روایت کلی شد، بلکه متونی خاص در یک دوران، تشکیل دهنده پازلی می‎شوند که تصویری ویژه و منتها از پیش تعیین نشده را ارائه می‎دهند. آثار "رضا خاتمی" از اینرو، دربردارنده پتانسیلی ویژه است که به صورت منفرد بسیار "نثری" به نظر می‎رسند، اما مخاطب تنها زمانی به شکل کلی روایت در آثار این شاعر دست خواهد یافت که بخش گسترده‎تری از متون را قرائت نماید. زیرا روایت به شکل گسترده و رادیکالی در آثار او خرد و تکه‎تکه شده است. او با "جادوزدایی" از شعر، نوعی از نوشتار را پیشنهاد می‎دهد که متکی به نوعی "رابطه‎بینامتنی" است. اما این نظریه هیچگاه نمی‎تواند دستاویزی شود برای عقیم بودن متون وی و تبدیل شعرهای این شاعر به روزانه‎نویسی. اگر در دنیای جدید، جادوگری جایش را به علم، کیمیا جایش را به شیمی و... داده است، در شعر نیز عبور از مرحله "جادوگری" به "جادوزدایی" و حرکت از روایت‎های کلی به سمت "تجزیه روایت‎ها"، نیازمند ابزاری خاص است، که گاه این شاعر، ابزارهای خاصی را برای این مقوله معرفی نمی‎کند. متاسفانه گاهی شاهد هستیم که "رضاخاتمی" با بی‎تفاوتی شعری را در معرض تماشا قرار داده، در حالی که جایگزین مناسبی برای جادوی روایی در اثر مد نظر قرار نداده است. به هر حال من به عنوان منتقد آثار این شاعر، خود را موظف به این نکته می‎دانم که عنوان کنم اگرچه وی را یکی از پیشروترین شاعران امروز ایران می‎دانم، ولی ایشان بدلیل نوع خلاقیت و نو بودن متونش ، نسبت به دیگران، باید به نکات جدیدی دقت کند که برای نوشتن یک شعر کلیشه‎ای، هیچ نیازی به رعایت کردن آن موارد نیست. شاید از مهمترین تکنیک‎هایی که "خاتمی" برای عبور از "جادوگرایی" در شعر خود، پیشنهاد داده و باید بیشتر بدان‎ها دقت کند، وجود طنزکنایی، راست‎نمایی، غافلگیری، سوژه‎پروری و تناقض‎نمایی باشد. هر جا که این شاعر از این تکنیک‎ها برای اثر خود یا تکنیک‎هایی مشابه سود نمی‎جوید، ما با نوعی فقر شاعرانه روبرو هستیم که از متن تولید شده، تنها می‎تواند نوعی نثر بپروراند و لاغیر. به هر حال او با دستاویز قرار دادن "پازل روایی"، نخواهد توانست، بر هر نوع خرده‎روایتی نام شعر را بنهند و این کار او را دوچندان سخت می‎کند. زیرا کار نو، ابزارهای نو می‎خواهد. برای این شاعر آرزوی موفقیت می‎کنم و منتظر آثار بعدی‎اش...